حس لطیف تنهایی...!
شاید شکست نقطه ای باشد برای شروع پرواز!!!!
خدایا شکر.همین!
دست های خالی من از شرم به سمتت دراز نمیشه.نه اینکه غرور داشته باشم و بترسم که خالی برگردن.حتی نمیتونم نگات کنم.گاهی فکر میکنم آدمی مثل من حتی نباید باهات حرف بزنه... نمیدونم............. دوستم میگه: زندگی فهم همین نفهمیدن هاست. شاید اون راست میگه...اما خدایا من تو رو دارم.امیدم به توست. نمیخوام یه روز پشیمون شم از اینکه چرا ازت نخواستم.یکی از دوستانم بهم میگه تو خیلی در برابر خدا متکبری.بهم میگه بشکن اون غرور لعنتی ات رو....خدایا من مغرورم؟؟؟؟؟؟ منی که ساخته دست خودتم.من رو سیاه باید به چی خودم بنازم و جلوت واستم؟؟؟؟؟؟ لج و لجبازی جوونی منو نذار به حساب غرورم.عجول و کم صبری منو نذار به حساب گستاخی ام. احساس درماندگی میکنم که لجبازی میکنم.باور کن همینه و جز این چیز دیگه ای نیست. دستمو بگیر خدایا..........خواهش میکنم...........امیدمو نا امید نکن............منتظر نگاه توام. نذار بین من و تو فاصله بیفته!! باور کن من بنده مغروری نیستم! خدایا توانمو زیاد کن تا در دردهام تورو مقصر ندونم! مگه تو خدای بخشنده ای نیستی؟ پس چرا منو نمی بخشی اونقد بخشیدن منو به تاخیر می اندازی تا باز گناه کنم.تو همینو میخوای؟آره؟ چند بار توبه کنم و تو نبینی؟چند بار سکوت کنم.بگم درست میشه... الان کارم به جایی رسیده که نمیدونم دیگه چی میخوام....هیچی آرومم نمیکنه....دوست داری منو اینجوری ببینی؟...هیچ جا احساس آرامش نمی کنم...هر کاری میکنم تا آروم شم نمیشه که نمیشه!! خدایا اصلا من بد...حقم اینه اینجوری جوونیم هدر بره؟آره؟ بعضی وقتا فکر میکنم داری تنبیه ام میکنی..اما تنبیه کدوم اشتباه؟؟من یادم نمیاد..بهم بگو مشکلم چیه شاید آروم شم.یه جور نشونم بده.... حس میکنم دلم مرده.واقعا این حس رو دارم.چون حتی نسبت به خودم هم بی تفاوت شدم... خدایا مرا دریاب. منتظر لطف توام. کمکم کن توانایی منو زیاد کن. لااقل صبر منو زیاد کن. به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم ناآرامم نکند.!! چیزی که نمیذاره حرف بزنم.بگم چمه..... گفتم آخرش کجاست؟ گفت آخر دنیاست.... گفتم آخر دنیا کجاست؟ گفت از نگاهم پیداست... گفتم نگاه تو، رو به کجاست؟ گفت نگاهم رو به پایان زندگیست... گفتم پایان زندگی کجاست؟ گفت لحظه ای که از عشقت میمیرم! مدتی گذشت ، او مرا تنها گذاشت ، قلبم بی صدا شکست... میدانستم آخرش همینجاست، جایی که برایم آشناست! همان زندان غمهاست ، فریاد شکستنهاست! گفتم اینجا همان لحظه ای بود که گفتی از عشقم میمیری؟ گفت سرنوشت من و تو از هم جداست! گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست! گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست! گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی! گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی سکوت کردم.... اشک ریختم و ناله جدایی سر دادم.. ....... «شادی چطور؟ از سر و صدای رنج بیدار نمی شود؟» «نه گوش شادی سنگین است.صدای رنج را در اتاق مجاور نمی شنود.» کافکا: " درست است و به همین علت است که مردم معمولا فقط ادای خوشحالی را در می آورند و گوششان را از پنبه خوشی پر می کنند.مثلا من.من تظاهر به شادی می کنم تا بتوانم در پس آن محو شوم.خنده من دیواری سیمانی است." گوستاو:" علیه چه کسی؟" کافکا:" معلوم است علیه خودم." - « ولی روی دیوار معمولا به طرف دنیای خارج است.دیوار وسیله دفاعی است علیه دنیای خارج.» کافکا به طور قاطع با این عقیده مخالفت کرد. " مسئله همین است. هر وسیله دفاعی حکم عقب نشینی دارد.حکم کناره گیری را.به این جهت ضربه ای که به جهان می زنی.در واقع ضربه ای است به درون.و دیوار سیمانی چیزی نیست جز توهمی که دیر یا زود فرو می ریزد.چون درون و بیرون به هم آمیخته اند.اگر از هم جدایشان کنی با دو چهره گمراه کننده مسئله ای روبرو می شوی که فقط می شود تحملش کرد.نه حل! " بخش های از کتاب گفتگو با کافکا-نوشته: گوستاویانوش. حتی از تو خدااااااااااااا حالم خیلی بده تو تنها کسی هستی که برام موندی! یه دوست واقعی! بهم حسادت نمیکنی.احساساتمو جدی میگیری.نمی ترسی ازت جلو بزنم. به حرفهام با جدیت گوش میدی.هر وقت که بخوام برام وقت میذاری و ازم هیچ توقعی نداری. تو این دنیا هیچ دوستی پیدا نمیشه!!!! نمیدونم چرا آدمها اینقدر خود خواه اند.تو میدونی؟ دیشب تو خواب من چیکار میکردی؟ چرا راحتم نمیذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نگرانت شدم اما نمی تونم بهت بگم مراقب خودت باش. به ویرانی لانه اش فکر نمی کند. این جمله خیلی منو تو فکر برد.خیلی قشنگه و جای تآمل داره. در کشمکش با نقش های آینه ! شکل می بافد خیالم روبروی آینه ! راستی در قامتت بود آن زمان پنداشتی ، که آن هم ماندنیست؟ بازگشتی ، جرا کوژ آمدی؟ پیکرت چون صورتک ،کش آمده ! پیچ وتاب لایه هایت را جرا بردی زیاد !؟ عمر تاریخ بس در ذهن انسان کوته است ! شهر تاریک گویی در سرابی روشن است ! بنابراین الان باید زود بخوابم.دوست دارم دومان جان.شب خودم بخیر.خوب بخوابم. ای کاش فقط کمی خودم توجیه می شدم. ای کاش بزرگترها یادشون بیاد که یه روز جوون بودند. ای کاش نسبت به همه چیز بی تفاوت بودم. ای کاش خوبی های بقیه یادم نره. ای کاش حتی در برابر بدیهای کسی براش بد آرزو نکنم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دلم میخواد بزنم بیرون نمیدونم چرا حاضرم همینجور پشت همین میله هایی که برای خودم ساخته ام بمونم اما نرم بیرون تا حتی یه ذره فقط یه ذره هوای آزاد استشمام کنم. که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده ! آخه می دونی ؟ : “خدا” خیلی تنهاست عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد... و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛ سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...! برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني .... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ..... واین رنج است. دکترعلی شریعتی کاکتوس رو خیلی دوس دارم.چون نماد سختی و سازشه.خیلی قویه. در عین حال توام با احساس هم است.وقتش که برسه گل می ده.بهم روحیه میده. اما همیشه در هر لحظه فکر می کردم که هر دقیقه برای اثبات وجود حضور تو باید کاری کرد... حرفی زد...چیزی نوشت... روبه روی این پنجره ی رو به کوچه ی بن بست می نشینم ... کاغذ سفیدی را بر می دارم و امیدوارم که تا پایان این سطرها تو را در پشت پلک هایی که همیشه بارانی ست ببینم... دلم پرپر می زند و مدام در گوشم زمزمه ای می شنوم : " باید تو رو پیدا کنم...شاید هنوزم دیر نیست... " نه هیچ وقت دیر نیست...تا همیشه باید بگردم...خیابان های شلوغ و کوچه های پر خاطره... حتی در مسیر کوه های همین حوالی تهران...در امتداد غروبی که عاشقانه می درخشد... " باید تو رو پیدا کنم...هر روز تنها تر نشی.... " حالا...باور دارم که هر شب از آن سوی دوری شب به خیری به من می گویی و من بی تاب ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار “خدا” بوده !
اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛ بدون تنها محرمت “خدا” بوده !
حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت “خداست”![]()
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

